عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )
53
رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )
امور اعتبارى است و وجودي در اعيان براي آنها نيست ، وجود و عدم نيز اعتبارى هستند . در اين معنى به حدّ كافى سخن رفته است و سخن برخى از مخالفان هم در رسالهيى كه به قاضى القضاة فارس ، أبو طاهر ، هنگام اقامتم در فارس به سال 473 نوشته أم هست . از آن رساله نسخههايى در أصفهان ، فارس ، بغداد و آن نواحى هست و نزد من نيست و الّا آن را به پيشگاه أو ميفرستادم ، وقت و توان ، بازگويى آن معاني را بر نمىتابد ، چون آنها زياد و وقت من تنگ و از باز گفتن آنها ناتوانم و در دوران نقاهت بيمارى سختى هستم كه دالّ بر تشويش لفظ و خطّ من است . خداوند عاقبت مرا و برادرانم را ختم به خير گرداناد . مسألهء سوم : اثبات وجود زمان به حركت و حدّ حركت فلك و سپس قائم نبودن حركت به ذات خود است ، تا پايان مسأله . جواب : محقّق است كه اين رسالهيى بزرگ و تصوّر آن دشوار و آراء متكلّمان در آن متفاوت است ، گروهى از آنان وجود زمان را انكار ميكنند ، از اين رو حكماء محتاج اثبات آن شدهاند ، چنان كه در آغاز مسأله و گفتگوى اثبات ذكر شد . جمعى آن را وجودي قائم به ذات خود و ازلى ميدانند ، برخى به اثبات آن پرداخته و آن را وجودي قائم به غير خود ميشناسند و بايد آن را حادث به حدوث زماني قرار دهند . بيشتر سستنظران أهل حكمت ميپندارند كه سخن در حركت و مقدار آن كه زمان است ، كلام طبيعى است ، چون فيلسوف آن را در آغاز علم طبيعى يعنى در « كتاب سماع طبيعى » آورده است ، كتاب سماع طبيعى در مبادى علم طبيعى است ، مبادى علم ، از آن علم نيست ، بلكه بالاتر از آن است ، سخن از حركت و زمان ، از علم كلّى از علوم چهارگانه است ، [ كلّى ، الهى ، رياضى و طبيعى ] فيلسوف ، به علم طبيعى ، كه در آن مبادى همهء علوم و اقسام موجودات و مراجعه از جهت اينكه موجود است ، آغاز كرده است . موضوع علم كلّى ، همان موجود است ، آنگاه علم الهى است كه به زبان يونانى